این تابلو

این تابلو که می تواند داستانی داشته باشد شبیه شمایل و پرده خوانی های ما، تقریبن دیواری را کامل پوشانده بود اما متاسفانه وقت تنگ بود و نشد نوشته ی مربوط به آن را دنبال کنم.

این اثر زیبا همراه با چند اثر همسان، در یکی از خانه هائی که امروزه جزئی از مجموعه ی بسیار بزرگی از بناهای باستانی است در شهر لوچی نزدیک شانگهای نصب دیوار است.

از عکس های سفر چین تابستان 1393

حسین دانائی

جهان جنگی

 

دنياى ديوانه و ناامنى است جهان جنگی و جنگ جهانى. از يك طرف در فلسطين و شرق اوكراين مردم غير نظامى بمباران مى شوند و از طرف ديگر هواپيماى مسافربرى مالزى را با موشك مى زنند. بعد از چند ماه هنوز از آن هواپيماى گم شده مالزى، خبرى نيست که نيست.
دنياى ديوانه و ناامنى است جهان جنگی و جنگ جهانى. ديشب كه اين خبر را شنيدم انگار برق از كله ام پريد چون مسير سفر ما هم از همين خط هوائى آمستردام به چين بود و از فراز روسيه و اوكراين عبور كرده بودیم.
بيشتر مسافرهای هواپيماى سرنگون شده اهل اروپا بوده اند اما اين حادثه نشان داد هر لحظه، جنگ و جنون مى تواند به مردم هر جاى ديگرى صدمات جبران ناپذيرى وارد كند. سازمان ملل متحد ناتوان تر از آن است كه بتواند مؤثر عمل كند.
دنياى ديوانه و ناامنى است جهان جنگی و جنگ جهانى. شايد قربانى بعدى من و شما باشيم.

حسین دانائی

سفر چین


….
سفری بود به فرهنگ غنى و اثرهای تاریخی چين در شانگهاى و پكن: ديوار چين و آسمانخراش ها، محله هاى كوچك و قديمى شانگهاى و هوتونگ های پكن، چايخانه ها و قصرهاى شاهان و امپراتورها … و دیدار با مردم خوب و خندانی که برای کوچک ترین بهانه ای شادیشان را پنهان نمی کردند. دلخوشی جوانانش این است که اینترنت آزاد است اگرچه فیسبوک اش غیرقانونی است و آن ها مجبورند چون دیگر فرآورده های کپی شده در چین، از کپی چینیِ فیسبوک استفاده کنند.
شما هم تابستان خوبی داشته باشید.

عکس: حسین دانائی

تنها دست تو

 

خود را

در خود پیدا نمی کنم

من را به من بده

تنها دست تو

منِ من را به من می دهد

لذت من را به من بده

تنها … دست

دست تو را

به من

بده.

حسین دانائی

در این بهشت اردیبهشت

در این بهشت اردیبهشت

میان سبزه و ساحل

بوسه ای به پرواز است

آه ای لب ها و گونه های دور

آشیان این پرنده کجاست؟

حسین دانائی

سور و سرور شهر

سور و سرور شهر
از پشت شب می آمد
 
چشم شیطان کور
گوش شیطان کر
ستاره ها
یک به یک
روز می شدند
و پنجره ها
یک به یک دور
یلدا
از درازا کوتاه می شد
 
بر شانه های بلند شب
یک روز خواهم نوشت:
ما
از جان سختی خود
بی خبر بودیم.
 
حسین دانائی

مرگ باران

به زنده یاد منصور کوشان

…………………….

در کوچه می خواندند
یارانی که مرگ را
بر دوش می بردند:
 
« مرگ باران
« رنگین کمانی ست
« که خورشید را
« آفتابی می کند ».
 
حسین دانائی

……………….

منصور در مراسم دریافت جایزه اوسیستکی سال ۲۰۱۰ – عکس از پسرم شروین.

مشتِ پراکنده

پنجه را مشت می کنی
مشت را پراکنده
درد
از دوری شانه ها
به چشم می ریزد
 
ناله ی مشتِ پراکنده
شیشه ی عمر را می شکند.
 
حسین دانائی

یار نیامد

یار نیامد

 

یار می بارد

پیوسته

در سرم.

 

حسین دانائی

یلدای روشنا

خفتن خورشید

پشت چشم ستیغ کوه

گواه روشنی ست

که یلدای سیاه بیدار می شود

 

باید زمین را به گردن ماه بیاویزم

تا به گرد خورشید به گردد

و من

به گرد تو

 

خورشید را بر پرده می کشم

پرده را بر شب

 

یلدای روشنا!

شب را برای سفر

پشت ماه دراز کن

خورشید را بیدار می کنم.                   حسین دانائی