Archive for December 12, 2012

چه گونه این غول انسان می شود؟

تا این روز
که روز و ماه و سال همنام می شوند
هنوز غول
به انتظار طعم بوسه ای
له له  می زند در جُست و جوی عشق جوانی
که خود را جاودان کند
مذهب و نژاد را رنگ می زند
رنگ را نمی آموزد
به رنگ می آویزد
سفید را سیاه می کند
زرد را سفید و سیاه
تا این روز و ماه و سال
هنوز غول
قاتلی را
در خود
با خود می کِشد
حیوان را می نوازد
هم او را می کُشد
پرنده را
در پرواز می زند
گوشت می خورد
از جای جایِ جانِ جهان
خون می چکد
در بُعد روز و ماه و سال
این غول
صلح را صدا می کند
اسیر می کند
اسیر می شود
شلیک می کند
شلیک می شود
جوی ها و رودها
غرق دریا می شوند
شاخه ها و درخت ها
به جنگل می زنند
ریگ ها و سنگ ها
به سرشاخه های کوه می رسند
اما غول
که آواز ویرانی اش به گوش می رسد
بی نگاه به ردِ استقامت سیمرغ
به تنهائی
از تنهائی می گریزد
…….
خسوف و کسوف رقم ها و نام ها را ورق می زنم
می روم تا زنجیر این واژه ها را
در ذهن زیبای این روز و ماه و سال بیاویزم
با درگذشت این روزِ قشنگِ سفید و سیاه و زرد
که مثل هیچ روز دیگری تکرار نمی شود
به این فکر می کنم
چه گونه این غول
انسان می شود؟

حسین دانائی
12-12-12(20)

همه ی جان ما

 برای جان به ستوه آمده: نسرین ستوده

……………………………………….

جان به لب که می رسد

می شود شناخت

می شود با ماه

به جان نگاه کرد

جان اش به لبِ جان

در آینه

 

حالا

حال او

فقط جان است

ورق ورق

همه جان

جانِ همه

 

او جان

جانِ او

جانِ جان

جانِ ما همه

همه ی جان ما

به لبِ لب رسیده است.

حسین دانائی