صدای برف

   صدای برف که بیاید
   صدای زنگوله خواهد مرد
   و صدای پرنده خواهد رفت.

 
   چیزی بپوش
   چیزی گرمتر بپوش
   صدای برف
   زمستان است.

 
   بی بی، مادر بزرگ من
   که بانوی شهر بود
   می گفت هفت پادشاه را
                         به عمر
                             دیده است
   پیرزن، جای نداشت برای عمر
   که بخواهد پیکرکشی کند
   – یا اسباب کشی به یک جای دیگری –
   وقتی صدا در صدا شد
   جانش را به مشت کشیدوُ رفت
   و زمستان این سال ها را ندید.


   بویش را نمی بوئی؟
   – آتش – 
   در پایین دست درمنه می سوزد.

   با ما گفته بودند
   با ما گفته بودند
   صدای برف که بیاید
   او خواهد رفت
   پرچم ها را بیافرازید.

   حسین دانائی

2 comments

  1. علی says:

    و زمستان این سال ها را ندید.

    خوش به حالش که رفت

  2. امیر says:

    شعر در عین سادگی ابهام مطبوعی را با خود حمل می کند که خواننده را گرفته و رها نمی کند. اوج شعر در پایان است که با مرگ پیرزن پرچمها افراشته میشوند:
    با ما گفته بودند/
    صدای برف که بیاید/
    او خواهد رفت/
    پرچم ها را بیافرازید/.
    سپاس

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *