بر پشت رؤیاها

بر پشت رؤیاها می دوی
بر خواب آب و آینه
یوزپلنگ ها به گردت نمی رسند
پیدا و پایدار نیستی
در لابلای رنگ ها و نورها
تو به تو رفته ای
با دلشوره هایی که دم به دم
در من
تازه می شوند

بر پشت رؤیایی پاره پاره
تو را دیدم   به هیأت جنی درآمدی
با شولاهای لایه لایه اش رنگین
رم کرده از آبشارآتش
در پرش از پرچین های قدیمی قبرستان
با دو اژدها
نه بر دوش
که بر گردن
هزار جور جانور و توفان در رکاب
مرده ها می گریختند
مادیان سم بر زمین می کشید
و زلزله ای با تو می آمد

نمی دانم چرا
در نقش و در رکاب
با دشمن یکی شدی؟

حسین دانائی

5 comments

  1. mina says:

    بر پشت رویای پاره پاره …
    مرسی

  2. zeinalabedin mohammadi says:

    هزار جور جانور و توفان در رکاب
    مرده ها می گریختند
    مادیان سم بر زمین می کشید
    و زلزله ای با تو می آمد

  3. zeinalabedin mohammadi says:

    zibast.

  4. امیر says:

    نمی دانم چرا
    در نقش و در رکاب
    با دشمن یکی شدی؟

    مرسی زیبا بود.

  5. بابک says:

    هزار جور جانور و توفان در رکاب
    مرده ها می گریختند

    زیباست

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *