جمعه ها (۱)

آسمان شکست
شکست آسمان از کنج هاج و واج ساکت شهر
هم قد قیام و قیامت

چشم ها را بیاورید  
از پنجره به خیابان
از پنجره به خیابان نگاه کنید  
آفتاب است که تهی می شود
در شهری که همرنگی را
تیرباران می کنند  
و تو   
سربریده می شوی در عزا و عروسی

دست ها   
دست های دریده ی بینا
بر آسمان آبی ی بودن
مشت و گلوله می پاشند
بذرهای کودن کال   
باران خون می نوشند
و دشمن درشت می شود از گورزاده های تاریکی

دست آن دست دیوانه
که با رقص خون می خندد
به فکر زمین نیست
که فرزندش آزادی را ندید
و در پی ی نان می دوید
نظاره گر آمد بر مرگ برادری
برادری که شنا می کرد و
خیس باران بود    تیر باران

 پیشاپیش قطار قایق ها در فلق
آن که زنده ماند
زیر باران تیر شنا می کرد
تا خبر کند
از پنجره به خیابان طلوع کنید
از پنجره به خیابان
هم قد قیام و قیامت طلوع کنید
ما در ساختن جهان کوتاه نیامده ایم
آفتاب یگانه ای در راه است.

حسین دانائی

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *