جمعه ها (۲)

صدایی که در آسمان شکست
از خیابان تنوره کشید
پرنده در اضطراب
با شیشه ی پنجره پرید

خیابان   پنجره ندارد   
شیشه   ندارد
در شهری که شیشه ندارد
به سفید شلیک می کنند
تا سیاه کشته شود
رنگ رنگ ها
رنگین کمان رفاقت
تیرباران می شود

در شهری که پشته از کشته دارد
مردی که تفنگ ندارد
به من شلیک می کند:  
«چرا به ماه نگاه کردی؟»
و من که حال ام یگانه نیست
تمام شب می لرزم

خیابان حال ندارد   
خیال خواب ندارد
سر و سینه   سراب ندارد
خیابانی که شلاق خورده است
به خاطر ندارد
در آن هزار و سیصد و سی ثانیه ای که رفته است
کدام کس دویده است
پرنده   
همان وقت پریده است     
و من   
حالا دویده ام

زمان که تمام نمی شود
اگر نشود
می شود امید داشت
پرنده باز برگردد
به آسمانی که دیگر صدا ندارد.

حسین دانائی
————————–
“جمعه ها” نگاهی دارد به نژادپرستی و ترور تکان دهنده ی ۲۲ جولای ۲۰۱۱ در اسلو، داغی که خنک نمی شود. یاد جانباخته گان اش گرامی.

2 comments

  1. امیر says:

    بسیار زیباست .

  2. مهتاب says:

    خیابان حال ندارد
    خیال خواب ندارد
    سر و سینه سراب ندارد
    خیابانی که شلاق خورده است
    به خاطر ندارد

    چقدر خوب آمده.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *