عطش یک شاخه از بهار

و درحال 
برمی خیزم
با قیامی در قاب پنجره
نقاش می شوم
بر عطش یک شاخه از بهار

برف ها را
همه آب می کنم
آب های بیخته را
در جیب

در کوچه  
اگر که آب نیست  
در عمق آینه اما
دریا
همه جا موج می زند

از آینه
به شهر شما
پمپ می زنم
در جست و جوی جاپای آب ها
شخم می زنم
عطش خاک های تشنه را
به تن تشنه ی شما آب می دهم.

حسین دانائی

9 comments

  1. majid says:

    با سلام
    هر چهار فسمت شعر در تنافرند و فسمت سوم و چهارم رابطه نزدیک تری با هم دارند.
    کلیت شعر دوست داشتنی و حس برانگیز استو. آفرین عزیز آفرین
    قربانتان
    مجید
    ———-
    سلام مجید عزیز، تنافری در بین نیست هر چهار بخش بر محور عطش و آب اند.
    حسین دانائی

  2. آزاده says:

    عطش خاک های تشنه را
    به تن تشنه ی شما آب می دهم

  3. مسعود says:

    خیلی زیبا است .

  4. مهتاب says:

    نقاش می شوم
    بر عطش یک شاخه از بهار

    عطش خاک های تشنه را
    به تن تشنه ی شما آب می دهم.
    توصیف این همه عطش و تشنگی در یک جا بسیار زیباست.

  5. خشایار says:

    در جست و جوی جاپای آب ها
    شخم می زنم
    عطش خاک های تشنه را
    به تن تشنه ی شما آب می دهم.

    زیباست

  6. زهره says:

    دوست داشتم.

  7. امیر says:

    زیبا بود. امیر

  8. علیرضا says:

    حسین جان خیلی زیباست

  9. بابک says:

    زیباست

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *