چه گونه این غول انسان می شود؟

تا این روز
که روز و ماه و سال همنام می شوند
هنوز غول
به انتظار طعم بوسه ای
له له  می زند در جُست و جوی عشق جوانی
که خود را جاودان کند
مذهب و نژاد را رنگ می زند
رنگ را نمی آموزد
به رنگ می آویزد
سفید را سیاه می کند
زرد را سفید و سیاه
تا این روز و ماه و سال
هنوز غول
قاتلی را
در خود
با خود می کِشد
حیوان را می نوازد
هم او را می کُشد
پرنده را
در پرواز می زند
گوشت می خورد
از جای جایِ جانِ جهان
خون می چکد
در بُعد روز و ماه و سال
این غول
صلح را صدا می کند
اسیر می کند
اسیر می شود
شلیک می کند
شلیک می شود
جوی ها و رودها
غرق دریا می شوند
شاخه ها و درخت ها
به جنگل می زنند
ریگ ها و سنگ ها
به سرشاخه های کوه می رسند
اما غول
که آواز ویرانی اش به گوش می رسد
بی نگاه به ردِ استقامت سیمرغ
به تنهائی
از تنهائی می گریزد
…….
خسوف و کسوف رقم ها و نام ها را ورق می زنم
می روم تا زنجیر این واژه ها را
در ذهن زیبای این روز و ماه و سال بیاویزم
با درگذشت این روزِ قشنگِ سفید و سیاه و زرد
که مثل هیچ روز دیگری تکرار نمی شود
به این فکر می کنم
چه گونه این غول
انسان می شود؟

حسین دانائی
12-12-12(20)

4 comments

  1. امیر says:

    بسیار زیبا و انسانی است.

  2. آزاده says:

    گرچه در شعر امروز به موضوع های اینچنینی کم پرداخته می شود ولی تا خیلی سال های دیگر مشکل انسان همین است.

  3. سیما افضلی says:

    اما غول
    که آواز ویرانی اش به گوش می رسد
    بی نگاه به ردِ استقامت سیمرغ
    به تنهائی
    از تنهائی می گریزد

    بسیار زیباست.

  4. جمال says:

    اما غول
    که آواز ویرانی اش به گوش می رسد
    بی نگاه به ردِ استقامت سیمرغ
    به تنهائی
    از تنهائی می گریزد

    بسیار زیباست

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *