سور و سرور شهر

سور و سرور شهر
از پشت شب می آمد
 
چشم شیطان کور
گوش شیطان کر
ستاره ها
یک به یک
روز می شدند
و پنجره ها
یک به یک دور
یلدا
از درازا کوتاه می شد
 
بر شانه های بلند شب
یک روز خواهم نوشت:
ما
از جان سختی خود
بی خبر بودیم.
 
حسین دانائی

6 comments

  1. سیما says:

    بر شانه های بلند شب
    یک روز خواهم نوشت:
    ما
    از جان سختی خود
    بی خبر بودیم

    بسیار زیبا – مرسی

  2. جمال عارف says:

    درود بسیار زیباست.

  3. محمدحسن says:

    بسیار عالی. عیدت مبارک حسین جان .

  4. علی says:

    حسین جان سال نو بر تو و عزیزانت مبارک باد!

  5. زهره says:

    حسین جان سال نو مبارک.

  6. عارف says:

    بر شانه های بلند شب

    یک روز خواهم نوشت:

    ما

    از جان سختی خود

    بی خبر بودیم.

    عالی

Leave a Reply to سیما Cancel reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *